محمد حسن خان اعتماد السلطنه
27
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
« وقتى كه آقا محمد خان در دور كرمان بود و حاجى ابراهيم وزير عازم خدمت وى بود ، يكى از غلامان شاهى در عرض راه نسبت به حاجى خيلى بطور بى ادبى حركت كرد ، حاجى ابراهيم حكم كرد تا او را تأديب كردند . كسانى كه با وى بودند هرچه خواستند مانع شوند و گفتند كه اينعمل مورث خرابى وى خواهد شد قبول نكرد و گفت اگر آقا محمد خان من را به جهت چنين شخص موآخذه كند هرچه زودتر خراب شوم بهتر است . چون به اردو رسيد به حضور رفت آقا محمد خان تا او را ديد ، گفت حاجى يكى از نوكرهاى مرا ادب كردى ، خوب كردى ، من ممنون شدم تو كسى هستى كه اين حرامزادهها را به قاعده بدارد . باز سرجان ملكم در باب بيست و يكم در ذيل شرح سياست و عقوبت شاه شهيد آقا محمد خان مىنگارد كه آقا محمد خان وزرا را جريمه كردى ، بدين نحو كه هركس را مطمح نظر مىساخت به ديگرى مىفروخت و خريدار را به جهة تحصيل مبلغى كه از وى خواسته بودند حكم بر جميع ما يملك آن شخص مىداشت ، منقول است كه قبل از ترقى حاجى ابراهيم به منصب وزارت ، در ايامى كه اينعهده به ميرزا شفيع بود . شاه خواست مبلغى از ميرزا شفيع وصول كند و بدينجهة او را به حاجى ابراهيم فروخت بعضى نوشتهاند كه اول خواست حاجى ابراهيم را به ميرزا شفيع بفروشد ليكن ميرزا شفيع به بعض ملاحظات قبول اينمعنى نكرده خود به فروش رسيد ، بنابراين نوكر حاجى ابراهيم رفته در مجلس عام شال از كمر ميرزا شفيع باز كرده به گردنش انداخت و به همين صورت او را به خانهء حاجى ابراهيم كشيد حاجى ابراهيم در خانهء خود او را به لطف و مهمانى ملاقات كرد و به او فهمانيد كه اين عمل محض خشنودى آقا محمد خان بود و اگر او اين گونه سلوك نمىكرد احتمال داشت كه ميرزا شفيع در دادن مبلغ تأمل مىكرد و كار به جائى بدتر از اين منجر مىشد و چون ميرزا شفيع هر قدر سعى كرد نتوانست مبلغ مزبور را تمام و كمال ادا كند بقيه را حاجى - ابراهيم از خود داد و ميرزا شفيع استخلاص يافته دوباره بر سر كار رفت . از اقوال مورخين و اطلاعاتى كه ما شخصا داريم ، حاجى ابراهيم خان همواره ملاحظهء پيشرفت كارهاى شخصى خود را نموده چندان پاس عالم حقوق و حفظ مراتب